به عنوان آنها استدلال می کنند بیش از اتاق شماره 911 در بخش اورژانس بیماران روی زمین دراز غفلت

[ad_1]

به عنوان به زودی به عنوان افسر darted به دستشویی برای پاسخ دادن به طبیعت است تماس, رئیس, پرستار ایستاده بود تا از او صندلی کنار راهرو راه می رفت و مستقیما به کارمند در اطلاعات ضد.

“چه کسی؟”

“او یک افسر پلیس است.”

“چه باعث می شود شما می گویند؟”

“من او را دیدم پلیس نشان.” او زمزمه.

تاشو آغوش او, او می گوید: با بیم و هراس: “سپس من به پایان رسید.” افسر است که بیرون آمدن از دستشویی در حال حاضر. رئیس, پرستار, در حال حرکت به سمت او به عنوان ترس و اضطراب آدمی در قلب او. او در حال حاضر در تلاش برای قرار دادن یک روکش از ادب. Gnashing دندان های او در خشم او می گوید:

“چرا شما به ما بگویید که شما یک افسر پلیس بلافاصله شما وارد این بخش? من شخصا دیده می شود آن است که همسر خود را با توجه به بیان خدمات است.”

مانند رفتار یک نمایشی به مرگ یک سگ, او دستور junior پرستاران به سرعت مرا به مشاهدات اتاق بر روی یک برانکارد. به عنوان به زودی به عنوان من در داخل آن من شمارش حدود پنج پرستاران در اطراف من. هر یک از آنها تلاش کردند تا من احساس راحتی. این همه در حالی که افکار من شد که بانوی پیر که در سمت چپ بود به دست و پا کردن در یک باتلاق از ناکارآمدی و فساد است. پس از تجویز آرام بخش تزریق, من پس از آن به خواب رفت.

آن را در حال حاضر daybreak من هنوز در رختخواب است. من شنیدن یک صدا است که به نظر می رسد که عبدالباسط. من خودم بپرسید:

“چه می کند این مرد با من پس از من درمان مانند حیوان خانگی خود را?” او درخواست پرستاران در مورد یک دختر جوان و زیبا بود که به بیمارستان دیروز.

“از کجا که دختر بود که اعتراف کرد در اینجا دیروز؟”

“او در اتاق 911.”

من او را بشنوند فریاد در بالای صدای خود را.

“آیا شما می گویند اتاق 911?”

“شما شنیده من اشکالی ندارد!”

“لطفا که دختر از اتاق که بلافاصله آن را بد شماره.”

“آقا شما نمی آیند اینجا و دیکته به ما آنچه باید انجام شود به همسر خود است.” رئیس پرستار admonishes.

“اما… “

“اما چه؟”

“من فقط نگران او را در اتاق 911.” Abdul توضیح می دهد.

“چه شماره 911 رو با شما؟” رئیس پرستار بازدید برگشت.

“911 ترجمه به 11 سپتامبر و در آن روز کسانی که تروریست ها به کشته شدن بسیاری از مردم بی گناه در شهر نیویورک است. برادر من در میان مردگان است.”

“بنابراین بسیاری دیگر از مردم بی گناه نیز کشته شدند نه فقط برادر خود را به تنهایی. راه آن بوده است که حوادث 911 گرفته شده بود در یک کشور فقیر آفریقایی آیا شما فکر می کنم آن را دریافت کرده اند که این پوشش مطبوعاتی?”

پرستار ادامه می دهد:

“شما می دانید چه ؟ به همین دلیل از آن جذب چنین گسترده پوشش خبری بود و نه به دلیل تعداد تلفات اما به دلیل این واقعیت است که پادشاه جنگل تن نیز زخمی شده اند توسط موریانه!”

“آیا شما نمی متاسفم برای کسانی که جانشان را از دست دادند در این حمله وحشیانه?” Abdul شمارنده.

“بدون شک آن بود و از آنجا به وقوع پیوست. اما من هم احساس می کنید متاسفم برای کسانی که فقیر زنان و کودکان در آفریقا و جاهای دیگر که مرد هر روز به دلیل گرسنگی و سوء تغذیه و ایدز است. فقط تصور کنید آنچه در جهان شده اند که اگر آن را به حال متحد در برابر ایدز و فقر و گرسنگی به عنوان آن در حال حاضر می کند در برابر تروریسم است.”

“آیا لینک 911 و گسترده محرومیت در آفریقا ناشی از آفریقایی خود است.” Abdul می گوید.

“آیا همچنین سعی کنید به لینک 911 و اتاق شماره در بیمارستان ما.” رئیس پرستار هشدار Abdul.

این آتش متقابل بین عبد و رئیس پرستار آورده اورژانس به وقفه مانند سایر پرستاران ایستاده بود به تماشای آنها را در حالی که بیمار و در حال مرگ دراز بی اراده روی زمین.

استدلال آنها در مورد 911 آنقدر تند و زننده است که من عصبی شد. من تعجب که چرا Abdul خواهد آمد به دیدن من در بیمارستان تنها به خود و دیگر پرستاران استدلال می کنند در مورد من اتاق شماره. من همیشه معتقد بود که این فیلم ها را که به نظر می رسید که به خوبی به ارمغان آورد-تا فردی که به عنوان decorous به تنهایی به عنوان او است ،

در حال حاضر تمام من می دانم که در مورد این مرد این است که او شده است roué او غیر اخلاقی است. با وجود این واقعیت است که او یک مرد متاهل او را اغوا بسیاری از زنان کاهش یافته است و آنها را برای فتوحات. من در حال حاضر هدف بعدی خود را?

به عنوان من همچنان خودمو از مخمصه اشک شروع به جریان آزادانه پایین گونه من. چگونه بر روی زمین می تواند من بدست خودم نیرنگ توسط این زن و مرد ؟ من فقط خودم را سرزنش می کنند. اما چگونه می تواند من را در برابر دوستی خود را زمانی که او به نظر می رسید به مراقبت زیادی در مورد پیشرفت من به خصوص پس از پدر من که تا به حال شده یک کسب و کار اجرایی شد به طوری déclassé به نقطه کار به عنوان نگهبان شب? یک پرستار سراسیمه در, توزیع بیش از, بیل, او می گوید:

“آماده شدن آن زمان به خانه بروم.”

“من پول ندارم به پرداخت این مبلغ یکجا از پول است.” به من گفت.

“جلوگیری از تظاهر. بسته به پرداخت صورتحساب خود را و ترک.”

“من هیچ پول لطفا.”

تکیه به عقب او می گوید:

“آیا شما انتظار دارید من به این باور شما ؟ شما مانند یک دختر زیبا و جوان است که باید مشکل او حل و فصل صورتحساب. اگر من نیمی به عنوان زیبا به عنوان شما هستند و من نمی تواند مشغول به کار در یک بیمارستان فقط برای یک مبلغ جزئي.” به عنوان ما همچنان به استدلال می کنند من می توانم پیدا کردن Abdul. “ممکن است او رفته به حل و فصل صورتحساب.” من خودم دلداری. من به سرعت با عجله به اتمام مقابله با او را پیدا کنید. با کم گلویی غرغر من خواست در مقابله.

“لطفا این است که بلند و دراز و باریک آقایی که عینک یک تی شرت آبی و عینک آفتابی?”

“آیا شما معنی مردی که سخنرانی ما در مورد شر از 911?”

“دقیقا!”

“من متاسفم او باقی مانده است.”

“او می گویند هر چیزی قبل از ترک?”

“نه این که من می دانم.”

در این نقطه من می دانستم که من اشتباه بود. من اشتباه فکر کردن که Abdul آمده بود به بیمارستان برای کمک به پرداخت برای هزینه های درمانی است. او در حال حاضر از بین رفته را به هوا نازک باید چه کار کنم ؟ من شروع به بحر تفکر غوطهور شدن آنچه پدر به من گفته بود چند وقت پیش در مورد مردان.

“مراقب باشید از مردانی که شما را احساس به عنوان امن به عنوان یک فنجان کاکائو با باد صبا ذوب در آن است. اما پس از آن زمانی که شما در رسیدن به پایین لیوان شما پیدا کردن یک مرده پرواز و انزجار را جایگزین لذت است.”

من اعتقاد قوی در من است که هر زن تا به حال تجربه با یک مرد که می آید در قوی مانند عبد و خلوت فقط به عنوان به شدت! مشکل این است که به عنوان پدر و همیشه افسوس می خورد: “زنان در حال کارشناسان در نادیده گرفتن علائم هشدار دهنده!

[ad_2]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *